ارسال شده در 17 اردیبهشت 1399 توسط چشم به راهم در ادبیات, طنز
گفتمش دل می خری ؟پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند… خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زد دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود بیشتر »
آرزو داشتیم یه ماشین پراید نقره ای داشته باشیم تا بتونیم با اون به مسافرت بریم و کارهای ضروری را بتونیم سریع تر انجام بدهیم اون موقع پرایدکارکرده هفت تومن بود وما تنها چهار تومن داشتیم دوتومن وام گرفتیم و خواستیم بقیه آن را از یکی از آشنایان قرض کنیم… بیشتر »